قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2362
تاريخ الفي ( فارسى )
طويّت درآمده به آنچه فرمايند إمتثال نمايد . و چون اين پيغام ، به تميم بن معزّ رسيد بر ابو بكر بن ابو الفتوح بسيار آفرين كرد و سخن او را پسنديده و معقول دانسته در مقام آن شد كه يكى از دولتخواهان خود را ، كه به زيور عقل و حليهء كياست آراسته باشد ، از براى اصلاح اين مهمّ پيش ابو بكر بن ابو الفتوح فرستد تا به اتّفاق آن وزير نيكانديش ، پيش ناصر بن علناس رفته و مهمّات اين دولت را به نوعى كه موجب ثبات و دوام آن باشد صورت داده آيد . چون در اين باب ، با امرا و وزراى دولت خود مشورت نمود ، رأى همگنان چنان اقتضا نمود كه سزاوار اين مهمّ خطير محمّد بن البقيع « 1 » كه مردى دانا و غريب است و از دولت و التفات امير در اين ديار ، آن مقدار اسباب مكنت و جاه حاصل نموده كه از وى غير از دولتخواهى ، امرى ديگر متصوّر نيست ؛ و چون مردى غريب است و قبيله ندارد و جانب هيچ احدى غير از ملاحظهء اصلاح حال امير و ازدياد دولت او چيزى ديگر منظور نظر عاقبتانديش او نخواهد بود . و تميم بن معزّ چون دربارهء محمّد بن البقيع نهايت آنچه لايق سلاطين ذوى الإقتدار در باب تربيت جمعى كه ايشان ، تربيت آن جماعت را پيشنهاد همّت خود سازند به عمل آورده بود و او را از مرتبهء خمول و پستى به مراتب ارجمند رسانيده از روى اعتماد تمام او را نامزد آن مهمّ گردانيده روانهء آن صوب گردانيد . امّا چون به واسطهء خبث ذاتى و ناپاكى طينت جبلى كه در اصل فطرت آن نمكبهحرام مذكور بود ، ابن بقيع در اثناى راه به موضعى رسيد كه الحال شهر بجايه در آن موضع است . و گويا اصل نام آن موضع « بجابه » بود . موضعى مشاهده كرد كه لياقت بناى شهر داشت ؛ چه ، با وجود لطافت هوا و كثرت آبها و قرب كوهستان ، پرآب و علف بود . و آن موضع را آن حالت بود كه هركه آنجا باشد بر مهديّه البتّه استيلا تواند يافت . و چون ابن بقيع ، به خدمت ناصر بن علناس رسيد بعد از اداى رسالت تميم بن معزّ ، با وى گفت كه : چند سخنى به تو دارم كه در خلوت بايد گفت . ناصر گفت : پيش من غير از ابو بكر بن ابو الفتوح كه وزير و مدبّر امور من است ، ديگر كسى نيست و من از وى هيچ امرى پوشيده نداشتهام و نخواهم داشت ؛ مع هذا دولتخواه صاحب تو نيز هست و اين معنى بر من روشن است ، تو هرچه خواهى به حضور او بگوى . ابن بقيع گفت : راست مىگويى . من اين معنى را نيز مىدانستهام . امّا امير تميم مرا وصيّت فرموده كه اين چند حكايت بايد كه غير از ناصر به هيچ احدى نگويى . ابو بكر بن ابو الفتوح چون اين حرف شنيد فى الحال از مجلس برخاست . ابن بقيع گفت : اى مولاى من ، تو هيچ مىدانى كه اين وزير تو ابو بكر بن ابو الفتوح با تو در مقام نفاق
--> ( 1 ) . الكامل : محمّد بن بعبع .